دست هایم کو؟
پاسخ آمد : سوختند
در کوره ی دستان عزیزت
معشوق تر از شعر سرائی هایم...
نگاه بی کرانه ی تو از چه سخن می گفت؟؟!!
از آن نوید پرواز ...
یا از گریه های شبانه ...
یا از او ...
یا از هیچ ...
صبر کن
دوست دارم یک مقام دیگر از عشق زنی
دوست دارم درس گیرم با تو خندیدن را ....
مجال من همین باشد
که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش
چه گویم ؟؟؟!!
چون ...
نخواهد شد .
و عشق
با سوت هیچ پاسبانی
توقف نمی کند ...


