تبليغاتX
.یک صدا هر روز نام تو را در باد می خواند

 

 چشم ها در ظلمت شب خیره بر راه است

جوی می نالد که((آیا کیست دلدارش؟))

شاخه ها نجوا کنان در گوش یکدیگر:

ای دریغا... در کنارش نیست دلدارش

+ به یاد روز زیبای پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت دلتنگی ها11:25 بعد از ظهر به قلم سر سپرده |





من با عشق آشنا شدم

و چه کسی این چنین آشنا شده است؟...

هنگامی دستم را دراز کردم که

دستی نبود

هنگامی لب به زمزمه گشودم که

مخاطبی نداشتم

و

هنگامی تشنه ی آتش شدم که

                                                 در برابرم دریا بودو دریا و دریا......! 

+ به یاد روز زیبای شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت دلتنگی ها0:59 قبل از ظهر به قلم سر سپرده |





 

نمی خواهی بیائی ؟ نمیایی؟ می خواهی همین جا بمانی ؟

 دست مرا رها کرده ای ،مرا در پای این کوه ،در سر این راه ،تنها می گذاری؟

من بی تو چگونه بروم؟من بی تو راه رفتن نمی دانم؟ نمی توانم .

من کی بی تو یک گام برداشته ام؟ چرا مرا رها می کنی؟

مرا به خودم وا میگذاری؟

مرا به که می سپاری؟!!!

+ به یاد روز زیبای جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت دلتنگی ها10:56 قبل از ظهر به قلم سر سپرده |





مرا...

زهره ی آن نیست

که نامت را

به زبان آرم

در تو می نگرم

و....

می میرم...

+ به یاد روز زیبای پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت دلتنگی ها3:22 بعد از ظهر به قلم سر سپرده |





 

افسوس ما خوشبخت و آرامیم

افسوس ما دلتنگ و خاموشیم

خوشبخت زیرا دوست می داریم

دلتنگ زیرا عشق نفرینی است.

+ به یاد روز زیبای چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت دلتنگی ها3:40 بعد از ظهر به قلم سر سپرده |





کاش امتداد لحظه ها ...
+ به یاد روز زیبای شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها0:46 قبل از ظهر به قلم سر سپرده |





بنشین

زلف هایت نکند باد به یغما ببرد

و تو را با تب تزویر پریشان شکند

شاخه ی نازک دیدار من و تو این جاست

طلب آب مکن

رود این جا،شعر،دریا و الفبای چکیدن هر جا

تو فقط دستی باش که به آن شاخه نازک

آیه ای رسم کند

نکند خنده ی افسونگر باد

بزداید نم دستانت را

و بخشکد،گل وصلت،فردا

+ به یاد روز زیبای پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها10:29 بعد از ظهر به قلم سر سپرده |





                                  وشاید تو کنار برکه ای وحشی مرا از یاد خواهی برد

در آن هنگام

کفترها در آب شوره زاران دانه های آه چیدند

یکی خواهش کنان می خواهد از لبهای برکه

زندگی را

و دامان بلندش آب و خاک برکه را تا دوش می خندد

نگوئی؛

نگو برکه در آن هنگام سرود درد نوشیده است

نگو...

+ به یاد روز زیبای پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها10:28 بعد از ظهر به قلم سر سپرده |





نبودی

تا به نام چشم هایت کوله بار عشق را بر دوش گیرم

و خیل قاصدکها را به باد شرق بسپارم

و شاید،

حیات دستمالی را به گاه نور بخشایم

نبودی،

تا به شکرانه طهارت با شراب شعر می کردم

سجاده پهن می کردم

وبر مهر ترک فهمیده ی دستت

نماز شوق می بردم

(در آن منزل که آنجا قبله قلبت بود)

تو ای اسطوره ی جاوید چشمانم

خیالم میهمان لحظه هایت شد

ولی افسوس

نبودی،

تا نگاهم را میان دستهایت

سبز افشانم...

 

+ به یاد روز زیبای پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها10:26 بعد از ظهر به قلم سر سپرده |





می ایستی که بایستانی ام؟

نارفیق!

در نیمراهم می نهی که

بتنهایی ام؟

جوابم می کنی که

آخرین سوالم را

ندیده

گرفته باشی؟

آه که چه قدر بد است

به این خوبی تمام کردن کسی که

قرار بوده،هنوزها،تمام نشود

چرا تقلب می کنی قلب من؟

چرا بی قرار قرارهایت می شوی؟

مگر بنا نبود،

فلسفه بخوانیم؟

تاریخ برانیم؟

شعر بشورانیم؟

حالا چه شده است که ناگهان...

و چه ناگهان نا به هنگامی!

که من کفش های توقفم را

هنوز

سفارش نداده ام و

تو می گویی : تمام!

تا نا تمام بگذاری

مگر نمی دانستی؟

مگر نشانت نداده ام،

راههای نرفته ام را؟

مگر برایت نخوانده بودم،

شعر های نگفته ام را؟

 

 

+ به یاد روز زیبای پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها10:25 بعد از ظهر به قلم سر سپرده |





امروز دوستم بدار ....

                       

   شاید فردایی نباشد...

+ به یاد روز زیبای پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها10:23 بعد از ظهر به قلم سر سپرده |





با هواداران به باغ رفتم تا دامنی از گل سرخ برایت ارمغان آرم آنقدر گل چیدم

که بند دامنم بگسست و گلهای بهاری همراه نسیم راه دریا را در پیش گرفتند

تو گوئی لحظه ای آب و آتش به هم آمیختند و اکنون عزیزم .....

اگر میخواهی بوی گلها را ببوئی امشب سربه دامنم بگذار .

+ به یاد روز زیبای پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها10:22 بعد از ظهر به قلم سر سپرده |





امشب شبی دیگر است که کوه هجر تو بر وجودم همچو قله ای عظیم در دشت

سنگینی میکند .

امشب نیزهمچون گذشته دریائی از اشک را به طغیان وا میدارم .

امشب دوست دارم در دوریت یکه وتنها سر به کوه و صحرای تاریک بنهم و

همچون انسانهای حیران هر سو را بنگرم و بگردم و از ماه و ستاره و آسمان

سراغت را بگیرم .

امشب دوست دارم همچون انسان های حیران و مست تیشه ای بر ریشه ی همه

جدائی ها بکوبم و همه را ریشه کن کنم .

امشب کدام کوی و برزن را به دنبالت بگردم و از کدام رهگذر سراغ محبوبم را

بگیرم به کدام سجده و کعبه و بتخانه بانگ تو را سر دهم که .......

امشب تو در کنار من نیستی آنکه فقط نگاهش دردم و درمانم بود .

+ به یاد روز زیبای پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها10:19 بعد از ظهر به قلم سر سپرده |





اگر چه

مدت ها از آن زمان بگذشته است

گاه

 فکر می کنم

ته آن کوچه بن بست

نگاهی منتظرم نشسته است.

+ به یاد روز زیبای دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها9:49 قبل از ظهر به قلم سر سپرده |





 

و من بی تو چگونه نگیرد دلم؟

 

این جا که ساعت و آیینه و هوا

 

به تو معتادند.

+ به یاد روز زیبای دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها9:47 قبل از ظهر به قلم سر سپرده |





اگر بودی

تورادر چشم آهوی اهورا غسل می دادم ،

و در افسون چشمانش

چه زیبا می نوشتم

سبز، زیبائی

.....

+ به یاد روز زیبای دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها9:46 قبل از ظهر به قلم سر سپرده |





 

ای نام تو تغزل دیرینم در باران

یکشب هوای گریه

یکشب هوای فریاد

امشب دلم هوای تو کرده است.

+ به یاد روز زیبای دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها9:45 قبل از ظهر به قلم سر سپرده |





نمی دانم از کجا شروع کنم و از چه؟ فقط می دانم باید بنویسم و آنچه در قلبم

مثل کوهی سخت و سرد تلنبارشده با قلمی سیاه که دل کاغذ سفید را می شکافد

خرد کنم و این کوه سخت کمی سبک شود.

دوری خیلی بد است.ولی خوب شد که از تو دورم چون نیستی تا خرد شدن مرا

ببینی.خرد شدن از دوری... ./.

+ به یاد روز زیبای دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت دلتنگی ها9:42 قبل از ظهر به قلم سر سپرده |






JavaScript Codes JavaScript Codes